جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

سلام زینبم... الان جلوی من تو گهواده خوابیدی و فاطمه هم بعد از بهم ریختن اتاقش که مامان با کلی زحمت تمیز کرده بود الان وسایل آشپزخونه رو برداشته و داره بازی میکنه.... تو هم دل درد داری ... دیشب تا ساعت دو انقدر از درد جیغ کشیدی و من که هیچ کاری از دستم بر نمی اومد فقط نشسته بودم با تو گریه میکردم ... از خدا کمک میخواستم... عزیزم دل دردت خیلی برا من سخته ... اینکه پیچ و تاب میخوری و صورتت قرمز میشه و به صورتت چنگ میزنی . شکمتو سفت میکنی و ..عزیز دلم انشاالله این دوران سخت میگذره ..  خدا برای ما اینطور خواسته. امروز ساعت 9 با خستگی بلند شدم . خستگی خوابیدن ساعت دوو هی خوابیدن و بیدار شدن مداوم..  فاطمه بخاطر آلودگی هوا تعطیل بو...
9 دی 1394

دختر دوم ما ... زینب خانوم

امروز هشتم دی هست... به لطف خدا حدود سه هفته پیش روز شنبه دختر دوم من به دنیا اومد. زینب خانوم با قد 50 و وزن 3270 گرم پا به دنیای خاکی گذاشت. بماند که ماه قبلش محرم و صفر همه ی دعای مامانش این بود که امام حسین علیه السلام لطف کنن و این دخترو راهرو حضرت زینب و کنیز واقعی ایشون قرار بدن و افتخارش باشه اسمش همنام بانو زینب کبری است. دخترم دختر آرومیه ... وقتی سیره و جاش تمیزه آرومه ... مگر اینکه دلش درد بگیره... مامان هم حسابی داره رعایت خوراکشو میکنه که دل زینب جان درد نگیره ... شبها گاهی از دل درد گریه میکنه و مامانو بدخواب میکنه... گاهی هم فقط چن بار بیدار میشه شیر میخوره . و دل دردش میره واسه روز...  خدایا به حق این روز عزیز ک...
8 دی 1394
1